تبليغاتX
::. ناگفته های علی و نوشین .::
 
ناگفته های علی و نوشین
   
نوشته های ما

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو

دلم جراتش قطره ای بیش نیست
تو ای عشق تو اورا به دریا ببر


بهمن 1387
آبان 1386
تیر 1384
خرداد 1384


پری کوچک غمگین
تاراوسیاوش(خواهر علی)
قطره قطره
نازی و نازگلک
عشق است
سلطان جاز(سپهر)
تنهای غریب(مهسا)
توکل عاشق
حسین ومینا(دو عاشق)
کلبه خاکی(نیلوفر)
الهی انکه را عشق نیست ارزش چیست(مریم)
عشق من آرش
نا گفته های مرتضی
ملمان(الهام)
امین و سارا
یادگاری(مسافر)
شبانه(شعرهای یک شاعره)
نازنین(شعر و شاعری)
عباس(خانه دوست کجاست)
حدیث عشق
نازنین مریم
تندیس زیباترین عشقها(کیانوش وتینا)
اتوبوس اهل عشق(مهردادوسارا)
6 تا دختر ماه(ش م ح ه ح ؟)
سوسن خانوم
یه جای خوب برا درد دل(مریم)
تایماز(یاشاسین آذربایجان)
علی و آزاده
نی نی و می نی
حرف دل
.:: دیجیتال کیوان ::.


 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

سلام.سلام به همه دوستای قدیمی و اونایی که به ما سر میزنند.

اگه خدا بخواد و کمکمون کنه میخواییم دوباره شروع کنیم.

واسه همینم از دوستان میخوام که با نظراشون کمکمون کنن.

با تشکر از همه تا بعد یا حق.


2 نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 18:59  توسط علی و نوشین | 
روزگار از مرگ ما پروا نداشت

پیش پای عشق ماسنگی گذاشت

سلام سلامی به گرمی دستان پر محبت عشق.

تو این مدتی که من مطلبی ننوشتم(که البته به خاطر بعضی از مسائل بود)

دوستان خیلی به ما لطف داشتند واسه همین ممنونم از همه که به خونه

خراب ما سر زده بودن و ابراز محبت کرده بودن .من از این به بعد سعی

میکنم که حوادثی که برامون اتفاق افتاده رو بنویسم که همه منظور شعر

بالای من رو بدونند.بازم تشکر میکنم از همه دوستان تا بعد خدانگهدار.


2 نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 16:5  توسط علی و نوشین | 
تقدیم به بهترینم

من هر آنچه داشتم اول ره گذاشتم

حال برای چون تویی اگر که لایقم بگو

تا گل غربت نرویاند بهار از خاک جانم

با خزانت نیز خواهم ساخت خاک بی خزانم

گرچه خشتی از توراحتی به رویاهم ندارم

زیر سقف آشناییهایت می خواهم بمانم

بی گمان زیباست آزادی ولی من

چون قناری دوست دارم در قفس باشم که زیباتر بخوانم

در همین ویرانه خواهم ماندوازخاک سیاهش

شعرهایم را به آبی های دنیا می رسانم

گر تو مجذوب کجا آباد دنیایی

من اما جذبه ای دارم که دنیا را به اینجا می کشانم

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

دنیا برای از تو نوشتن هوا کم است

اکسیر من نه اینکه مرا شعر تازه نیست

من از تو می نویسم و این کیمیا کم است

سرشارم از خیال ولی کفاف نیست

در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است

تا این غزل شبیه غزلهای من شود

چیزی شبیه عطر حضور شما کم است

گاهی تو را کنار خود احساس میکنم

اما چقدر دل خوشی خوابها کم است

توی یه دیوار سنگی دو تا پنجره اسیرن

دو تا خسته دو تا تنها یکی شون تو یکی شون من

دیوار از سنگ سیاه سنگ سرد و سخت خارا

زده قفل بی صدایی به لبای خسته ما

نمی تونیم که بجنبیم زیر سنگینی دیوار

همه عشق من و تو قصه هست قصه دیوار

همیشه فاصله بوده بین دستای من و تو

با همین تلخی گذشته شب و روزای من و تو

راه دوری بین ما نیست اما باز اینم زیاده

تنها پیوند من و تو دست مهربون باده

ما باید اسیر بمونیم زنده سهتیم تا اسیریم

واسه ما رهایی مرگه تا رها بشیم میمیریم

کاشکی این دیوار خراب شه من و تو با هم بمیریم

توی یه دنیا دیگه دستای همو بگیریم

شایداونجا توی دلها درد بی زاری نباشه

میونه پنجره هاشون دیگه دیواری نباشه

 


2 نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1384ساعت 13:54  توسط علی و نوشین | 
تشکر
سلام

سلامی دوباره به دوستانی که تو این مدتی که ما درگیر امتحانات بودیم با ابراز لطف خودشون به ما دل گرمی میدادن.امتحانات من و نوشین دیگه تموم شدواومدیم تشکرکنیم ازتمام دوستانی که به ما سر میزدین  ومانمی تونستیم خوبی های شما رو جبران کنیم.خلاصه به خاطر این چند روزه ما رو ببخشید.انشالله از این به بعد بتونیم از خجالتتون در بیایم

بالاخره تموم شد.تموم سختی های تو طول ترم تموم شد.درس خوندنها نخوندنها دیدنامون ندیدنامون همه چی و همه چی تموم شد. خدایی تو این چند روزه امتحان(حدودا ۱۵روز)برا ما دو تا مثه ۱۵سال گذشت.خیلی سخت بود برامون ولی تونستیم پشت سر بزاریمشون.تو این چند وقته دونستیم که نبودمون برا هم چقدر زجر آور و عذاب آور میشه.                                                                                    تواین امتحانات اول به خدا امید داشتم بعد به نوشین واین رو میدونستم که یکی هست که برا من آرزو موفقیت میکنه.                           من از همین جا میخوام از نوشین عزیزم تشکر کنم و بهش بگم که خیلی دوستش دارم بیشتر از همه بیشترها

**.چشمهاي خيس تو بهانه شد
شعرمن دوباره عاشقانه شد
حرفهاكه دردلم نهفته بود
بازروي كاغذي روانه شد...
من كجا وعاشقانه هاي شعر؟
چشمهاي خيس تو بهانه شد

**.اگر فاصله ها باعث عشق اند
پس نزديكي ها به چه درد مي خورند؟

**.هر چي آرزوي خوبه مال تو....
هر چي كه خاطره داريم مال من....

اون روزاي عاٍِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِشقونه مال تو.....
اين شباي بيقراري مال من........

عزيزم هميشه بيادت هستم.....

 


2 نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1384ساعت 23:21  توسط علی و نوشین | 
سلام
سلام به دوستان عزیز

امروز به ۳ دلیل آپ کردم:

۱.تشکر کردن از امین و سارا که به من و نوشین کمک کردن که قالب وب لاگ رو عوض کنیم.خیلی خیلی ممنون از اینکه کمکمون کردن.

۲.اینکه می خوام از نوشین عزیزم تشکر کنم به خاطر اینکه این چند وقته کمکم کرده و تونستم امتحانات رو با موفقیت بگذرونم و خیلی به من امید میده.

۳.دلیل سوم این هستش که نمی دونم این سپهر ما با سارا خانوم چیچی شده که زدن به پر و بال هم.من به نوبه خودم از دوتاشون خواهش می کنم که عشقه گذشتشون رو برگردونن و از تمام دوستان هم می خوام که برین و بهش سر بزنین و بگین که برگردن.چون وب لاگ دیگه بدونه اونا ارزشی نداره.


2 نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1384ساعت 21:18  توسط علی و نوشین | 
دلیل نبودنمون
نوشین دوستت دارم.به خاطر اینکه با نون اسمت نقش عشقت رو تو قلبم هک کردی.با واو منو به وادی محبت و عشق رسوندی شین اسمت بود که شیدایی تو رو توو عشق به من نشون داد.با ی اسمت بود که یادگاری رو قلبم گذاشتی که هیچ جا نتونستم پیدا کنم.و نون نگاه گرمت بود که سردی وجودم رو به گرمی تبدیل کرد

ولی عزیزترینم من نتونستم با ع اسمم عشقت رو درک کنم.با لام لیاقت عشقت رو داشته باشم ولی آلاله من اینو بدون که با آخرین حرف میخوام بهت همه چی رو ثابت کنم.با ی اسمم یادگاری که قلبت بود تو قلبم گذاشتی و تا آخرین لحظه عمرم نگهش می دارم و نمی ذارم کسی جای قلبت رو تو قلبم بگیره. مگه وقتی که مردم و تو نیومدی ببریش کسه دیگه ایی بتونه جای تورو بگیره.

آمد سحری ندا ز میخانه ما

کای رند خراباتی دیوانه ما

برخیز که پر کنیم پیمانه ز می

زان پیش که پر کنند پیمانه ما 

(دوستان سلام با عرض معذرت)

ببخشید ما تو اوج امتحانات هستیم برا همین نمی تونیم آپ کنیم.انشاالله بعد امتحانات از شرمندگیتون در می یام.ممنون از ابراز لطفتون.


2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1384ساعت 18:23  توسط علی و نوشین | 

نوشین جان منتظره یه خبر خوب باش


2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384ساعت 19:15  توسط علی و نوشین | 
سلام به نوشین عزیزم
نوشین جون امیدوارم وقتی این پست رو می خونی حالت خوبه خوب باشه نوشین جون درست توو زمانییکه بیشترین احتیاج رو بهت داشتم تنهام گذاشتی.الان خیلی دلم گرفته و خیلی احساسه تهنایی می کنم.از دست این روزگار هم خیلی گله دارم که چرا باید قسمت ما این باشه که توو غمه دوری هم بسوزیم علاوه بر این چند وقته مشکلات همگی دست به دست هم دادن و من و تو رو از هم دورتر کردن (ای به داده من رسیده توو شبایه وحشت و درد-این شعریه که من خیلی دوسش دارم)بازم دستای سردم از تو طلبه یاری می خوان می خوام دوباره  بهم جونه تازه بدی و کاری کنی که بمونم دوباره نفس بکشم.نوشین جان خودتم می دونی که چقدر دلم فقط تو رو می خواد و دلم می خواد که اینو تمومه  دنیا بدونن(دلم فقط تو رو می خواد بزار دنیا بدونه)پس با دستایه گرمت دستمو بگیر که دستایه سرد من گرمیه دستاتو می خواد.من رو با بهار زندگیت سبزکن بهم امید به زندگیه دوباره بده و کمکم کن تا بتونم همونی بشم که دوست داری.

گر بر فلکم دست بدی چون یزدان

برداشتمی من این فلک را ز میان

از نو فلک دگر چنان ساختمی

که آزاده بکام دل رسیدی آسان 


2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384ساعت 19:7  توسط علی و نوشین | 
معادلات زندگی
زندگی مثل ریاضیات می مونه که باید خوبی هاشو جمع کرد غم هاشو کم کرد شادی هارو ضرب کرد عشق رو به توان رسوند عیب دیگران رو زیر رادیکال برد و از نفرت فاکتور گرفت.


2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 12:45  توسط علی و نوشین | 
آرزومه

                            آرزومه آرزومه

                که درو وا بکنی بیای تو خونه

                     تو رو تو بغل بگیرم عاشقونه

         تقدیم به نوشین که این رو خیلی دوست داره

 


2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم خرداد 1384ساعت 0:2  توسط علی و نوشین | 


This Template Designed By 
Digital Keyvan.
All Rights Reserved